تاریخ انتشار:۰۱ فروردین ۱۳۹۵در ۶:۱۲ ق.ظ کد خبر:920 تعداد بازديد: 106105 بازدید

گزارش ا-پ-1673 مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی

مقاومت اقتصادی در پارادایم نظریه پیچیدگی

image_pdfimage_print

 

فهرست مطالب

 

چکیده. ۱

مقدمه. ۲

  1. تاریخچه نظریه پیچیدگی.. ۳
  2. كاربردهاي پارادایم پیچیدگی.. ۱۰
  3. اقتصاد ایران و پیچیدگی اقتصادی.. ۱۷

نتيجه‌گيري.. ۱۹

منابع و مآخذ. ۲۳

 

نویسنده: دکتر شهاب اشراقی

 

چکیده

پارادایم پیچیدگی برآمده از علم پیچیدگی است که در دو دهه گذشته درتمام مراکز تحقيقاتي و دانشگاه‌هاي معتبر دنيا و حتی سیاستمداران قرار گرفته است. این پارادایم زمانی ظهور یافت که پاردایم‌های دیگر در پاسخ به سؤالات بسیاری ناتوان بودند. در این پارادایم، جزءنگری به معنای کشف رابطه میان دو متغیر به کلی رد می‌گردد و کل‌نگری به معنای یک دید جامع و کلی به سیستم توصیه می­شود. تئوری پیچیدگی به‌عنوان روشی غالب در دهه ۱۹۹۰ مطرح شد که مطالعات شبيه‌سازي را پیامد داشته است.

در این گزارش علاوه بر بیان نظری این پارادایم، کاربردهای این پارادایم در حوزه­های مختلف به ویژه اقتصاد در قالب یک مقاله معروف از استادان و محققان دانشگاه‌ هاروارد و مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) آمریکا در سال ۲۰۱۳ به همراه مثالی از نتیجه کار با نرم­افزارهای مربوطه بیان می­گردد.

در انتها نیز دلایلی در تاکید بر تبیین مفهوم مقاومت اقتصادی به عنوان یک مفهوم جدید در حوزه اقتصاد با استفاده از مدل­های پارادایم پیچیدگی بیان می­گردد.

 

 

مقدمه

پارادایم پیچیدگی (الواني، ۱۳۸۱) برآمده از علم پیچیدگی است که در دو دهه گذشته درتمام مراکز تحقيقاتي و دانشگاه‌هاي معتبر دنيا (آمريکا، ايتاليا، فرانسه، آلمان، انگليس و حتي برخي از کشورهاي آسيايي ژاپن، کره و هند) مورد توجه وسيع قرار گرفته‌ است. میزان نفوذ این پارادایم تا آن­جا بوده است که گزارش­های متعددی از استفاده از مدل­های این پارادایم در کمپین­های تبلیغاتی کاندیداهای ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا منتشر شد. پارادایم پیچیدگی می­تواند در حوزه­های مختلف مانند اقتصاد، فرهنگ، امنیت و غیره، پارادایم حاکم بر مطالعات پژوهشی و تصمیم­گیری کلان کشور باشد.

این پارادایم زمانی ظهور یافت که پاردایم‌های دیگر در پاسخ به سؤالات بسیاری ناتوان بودند. به‌عنوان مثال بسیاری از کارشناسان بر این باورند که با افزایش قیمت بنزین، مصرف آن کاهش می­یابد، ابراز تردید کردند یا بسیاری از فرضیه‌ها درباره روابط متغیرهای اجتماعی مانند بیکاری با سطح تحصیلات یا تورم و سایر موارد مورد تردید قرار گرفت. بسیاری از این کارشناسان از اصطلاح «بستگی دارد» استفاده می­کردند؛ یعنی نمی­توان رابطه قطعی و خطی میان متغیرهای مختلف اقتصادی و اجتماعی مفروض داشت.

پارادایم پیچیدگی با رد تمامی روابط سطحی و خطی میان متغیرهای اقتصادی و اجتماعی، فضای جامعه را به‌عنوان یک سیستم پیچده با روابط درهم‌تنیده و غیرخطی در نظر می­گیرد. این پارادایم سيستم پیچیده را مجموعه‌اي از اجزاي به هم وابسته می­داند كه هدف مشتركي را دنبال مي‌كنند و تغيير در يك جزء، ساير اجزای را تحت تأثير قرار مي­دهد و كلّيت سيستم، چيزي متفاوت از پيوند تك‌تك اجزاء است. در این پارادایم، جزءنگری به معنای کشف رابطه میان دو متغیر به کلی رد می‌گردد و کل‌نگری به معنای یک دید جامع و کلی به سیستم توصیه می­شود.

وجه بارز دیگر تمایز پارادایم پیچیدگی با دیگر پارادایم‌ها این فرض است که عناصر جامعه (مانند مردم) در طول زمان از بین می‌روند و عناصر جدیدی جایگزین آنها می­گردند؛ به‌گونه‌ای که نمی‌توان جامعه جدید را همان جامعه پیشین دانست. به همین دلیل هم رویکرد مورد استفاده در این پاردایم بر مبنای تکنیک‌های جدید ریاضی قرار دارد و مطالعات سخت‌تر و بین‌رشته‌ای را طلب می‌نماید.

پارادایم پیچیدگی فقط برای مطالعات پژوهشی مفید نیست، بلکه برای تصمیم‌گیران و سیاستگذاران کلان نیز بسیار مفید می­باشد. نگاه کل‌نگری به جای جزءنگری و پرهیز از سطحی‌اندیشی در تصمیمات از ابتدایی‌ترین کارکرد‌های این پارادایم می‌باشد.

در این گزارش سعی شده است با نگاه به مخاطبین، مروری کوتاه و فراگیر به زبان ساده و به دور از تکنیک­های ریاضی به پارادایم پیچیدگی انجام شود تا مخاطبین علاوه‌بر آشنایی با اصول و کلیات این پارادایم بر حوزه­های کاربردی آن واقف شوند.

۱٫ تاریخچه نظریه پیچیدگی

۱-۱٫ کل‌نگری بجای جزء‌نگری

در دهه‌های گذشته پس از گذر از نگاه ساده­انگارانه و غیرتخصصی به مسائل و حوزه‌های علمی در دوره‌های قبل از آن، نوعی نگاه جدید مبتنی بر تخصصی‌انگاری علمی در اکثر حوزه­های علمی ایجاد شد. این نگاه، در بطن خود، وجود رفتار وابسته بین بسیاری از پدیده­ها را نادیده مي‌گيرد. بسیاری از پدیده‌های طبیعی و نیز اجتماعی، در ذات خود وابستگی بسیاری به حوزه­های متنوعی از علوم دارند که نمی‌توان با نگاه موجود در یک رشته علمی آنها را تحلیل نمود. اين دیدگاه به پیچیدگی تعبیر می­شود و اشاره به تنوع دارد. وقتي بیان مي‌شود در سيستمي تنوع وجود دارد، ميان اجزا و عناصر تشكيل دهنده آن سيستم تعاملات متعددي وجود دارد (Katz & Kahn, 1966). علم پیچیدگی يک شاخه بين‌رشته‌اي است که امروزه دامنه وسيعي از مقولات علمي تئوری و کاربردي علم فيزيک و ریاضیات را با ديگر رشته‌ها ازجمله شيمي، علوم زيستي، شاخه‌هاي مهندسي و زمين‌شناسي، اقتصاد، جامعه‌شناسي و رشته­های ديگر مرتبط ساخته ‌‌است (Allen, 1994).

با رشد پیچیدگی در پدیده‌ها، نیاز به تحلیلي فراتر از سطح پارادایم‌های جزء‌نگر می‌باشد. در این سطح، در دو دهه گذشته، بنا به اقتضائات موجود جهت تحلیل سیستم‌های پیچیده، نیاز به تکنیک­هایی جدید و مطالعات مبسوطی در این حوزه احساس شده‌است. در نظریه سیستم‌های پیچیده، سيستم مجموعه‌اي است از اجزاي به هم وابسته كه هدف مشتركي را دنبال مي­كنند و تغيير در يك جزء، ساير اجزای را تحت تأثير قرار مي‌دهد و كليت سيستم، چيزي متفاوت از پيوند تك‌تك اجزااست. در پارادایم جزء‌نگر فرض بر آن است که می‌توان رفتار جامعه را در واکنش به یک پدیده پیش‌بینی نمود؛ حال آنکه در پارادایم کل‌نگر، اجتماع انساني نوعي سيستم پيچيده محسوب مي‌شود كه رفتار آن از نظم خطي مشخصي تبعيت نمي‌كند بلكه رفتار آن داراي نوعي نظم غايي است (Katz & Kahn, 1966). در علم پيچيدگي حركات بين‌كنشي اجزاء منجر به شكل­گيري حالتي در سيستم مي‌شود كه به صورت ناگهاني ظهور مي‌كند؛ يعني برآيند تعاملات اجزاء است كه رفتار را شكل مي‌دهد و نمي­توان رفتاري را به يك جزء نسبت داد. علت فروش كم شركت، كم‌كاري بخش فروش نيست بلكه فروش كم برآيند تعامل همه اركان سازمان (ساختار، فرآيند، سيستم­ها، فرهنگ و ارزش­ها، قابليت­هاي محوري و غیره) است (Cilliers, 2000). همین دیدگاه درباره پدید­های اجتماعی نیز مانند فساد و فحشا و یا پدیده‌های اقتصادی مانند تورم و بیکاری وجود دارد و نمی­توان مشکلات را بر گردن وزارتخانه یا سازمان خاصی انداخت.

 

۲-۱٫ تئوري پیچیدگی

تئوری پیچیدگی به‌عنوان روشی غالب در دهه ۱۹۹۰ مطرح شده است. اين تئوری که با تئوری آشوب (Chaos Theory) مرتبط است، با کتاب­هايی مانند «زندگی در لبه آشوب» اثر روگر لويین در سال ۱۹۹۲ و کتاب «پیچیدگی: علم پديدار شده در لبه نظم و بی‌نظمی» که در همان سال چاپ گرديد، شناخته شد. مشکلاتی در مورد مفاهیم واژه‌های پیچیدگی و بی‌نظمی و زمینه‌های مرتبط با آنها وجود دارد. بسیاری از افراد استدلال می‌کنند که تئوری آشوب يک تئوری عمومی از پويايی‌های غیرخطی و تئوری پیچیدگی زيرمجموعه‌ای از تئوری آشوب است. بعضی دقیقاً مخالف اين نظر را بیان کرده­اند يا حتی بعضی تفاوت کمی بین اين دو می‌بینند. آن چه مسلم است، آن است که آشوب به معنای منفی آن در حوزه­های اجتماعی و امنیتی تبیین نمی‌شود؛ بلکه آشوب را می‌توان حرکت بدون نظم خطی تعبیر کرد. آشوب در علم پیچیدگی بار ارزشی مثبت یا منفی ندارد، بلکه به یک پدیده اشاره دارد. آشوب به معنای آن است که نیروها و اجزای درون یک سیستم، همه، به یک سمت حرکت نمی­کنند بلکه هریک از اجزاء مانند مولکول‌های یک ماده مسیر خود را می­پیمایند ولی سیستم که می‌توان به یک ماده تشبیه نمود، در مسیر خود حرکت می­نماید. بدین تعبیر آشوب به معنای یک نظم غیرخطی است در برابر یک نظم خطی. در نظم خطی همه اجزاء به یک سمت يعني سمت حرکت کل سیستم، حرکت می‌نمایند؛ درحالی که در نظم غیرخطی اجزاء حرکت­های در جهت­های مختلف و حتی متضاد دارند ولی سیستم به یک سمت مشخص حرکت می­نماید. در پیچیدگی نیازی به نظم خطی نیست و وجود و ضرورت آن رد می‌شود؛ حتی در برخی مطالعات وجود حرکت­های با زاویه نسبت به حرکت کل سیستم تأیید و تأکید می­گردد.

پیچیدگی و آشوب دو روی يک مسئله يکسان هستند و تئوری پیچیدگی از طريق تئوری آشوب معنی پیدا کرده است. ادوارد لورنز بحث می­کند که واژه پیچیدگی اغلب مترادف با اصطلاح آشوب است. اما پیچیدگی بعضی اوقات به صورت يک مفهوم ويژه‌ای استفاده می‌شود که به بی­نظمی در مکان اشاره دارد در حالی که آشفتگی به بی‌نظمی در زمان اشاره دارد. ديگر اينکه پیچیدگی ممکن است به اندازه مجموعه ساختارهای مورد نیاز برای توصیف يک سیستم اشاره داشته باشد. هر دو تئوری (آشوب و پیچیدگی) بیان کرده‌اند که پويايی­های يک سیستم، چیزی بیشتر از رابطه علت و معلولی (اگر الف آنگاه ب) که در آن پیامد، تابع ساده­ای از درونداد است را شامل می­شود (Russ, 1999).

به این ترتیب استدلال می‌شود که رفتار سیستم، اغلب اوقات از تعاملات پیچیده و غیرخطی در بین اجزای تشکیل‌دهنده سیستم ناشی می­شود و به علت غیرخطی بودن، پیش‌بینی رفتار مشکل يا غیرممکن است. طرفداران تئوری پیچیدگی آن را به‌عنوان ابزاری جهت ساده‌سازی سیستم‌هايی که پیچیده به‌نظر می­رسند، می‌بینند (King, Chung, & Haney, 2008).

 

۳-۱٫ مکتب علم پیچیدگی

علم پيچيدگي را می‌توان به مثابه چتري تصور کرد كه تئوري­هاي آشوب، پويايي‌هاي غيرخطي، تئوري نظام­هاي پيچيده و تئوري خودسازماندهی را دربر دارد
(Luhman & Boje, 2001). علت آن است كه همه اين تئوري­ها، رفتار سيستم‌هاي آشوبناك را تعيين مي­كنند. به عبارت ديگر در تقسيم­بندي سیستم‌ها به سيستم‌هاي باثبات و بي‌ثبات یا آشوبناک[۱]، همه اين تئوري‌ها رفتار سيستم‌هاي آشوبناك را تعيين مي‌كنند كه غيرخطي است. در عين حال داراي نظمي غايي است. به همين جهت در بسياري از منابع مطالعه شده به جاي علم پيچيدگي از واژه پارادايم پيچيدگي استفاده شده است. پیش از این آشوب را توصیف کردیم و بار دیگر تأکید می‌گردد که آشوب بار ارزشی منفی و مثبت ندارد؛ بلکه به معنای آن است که اجزای یک سیستم می‌توانند مسیری بجز مسیر سیستم را طی نمایند.

می‌توان دو مكتب فكري عمده را در تئوري پیچيدگي تعریف كرد: تئوري آشوب و تئوري خودسازماندهي. گذارهاي مرحله‌ای از ساده به پيچيده يا از نظم به آشوب كانون مطالعات مكتب فكري تئوري آشوب مي­باشند. نظريه‌هاي خودسازماندهي نيز از پيچيدگي به سادگي يا از آشوب به نظم را توصيف مي‌كنند (رالف، ۱۳۸۲).

مفاهيم اصلي تئوري آشوب (غيرخطي، حساسيت به شرايط اوليه، تكامل تدريجي، گذارهاي مرحله­اي و نظم در بي‌نظمي) به بهترين وجه در خواص معادله لجستيك متجلي است. زماني كه معادله مكرر ارزش‌دهي مي‌شود، مي‌توان مشاهده كرد كه مجموعه‌اي ساده از روابط تعريف شده در معادله مي­توانند الگوهای آشوبناك را صرفاً به خاطر تغييرات جزئي در شر ايط اوليه نشان دهند. همچنين مي‌توان نوعي الگو یا نظم در تصادفي بودن ظاهري سيستم آشوبناك ديد كه از اين معادله‌هاي تكرارشونده ظهور مي­كنند. به اين ترتيب تئوري آشوب به‌طور مفهومي قطب‌هاي مخالف در پارادايم اثبات­گرايي، يعني آشوب و نظم، را با هم تركيب مي‌كند (Kauffman, 1995).

مفاهيم محوري مكتب خودسازماندهي تئوري پيچيدگي عبارتند از ظهور، نقاط گسستگي (آستانه پيچيدگي)، كاتاليزور خودكار و هم تكاملی. نظريه‌پردازان خودسازماندهي مدعي‌اند كه نظم از طريق گذارهاي مرحله‌اي در نقاط گسسته از درون آشوب ظهور مي‌کند. وقتي شر ايط عدول از تعادل بر سيستم حاكم است، نظم از درون آشوب ظهور مي­كند؛ يعني حالت­هاي پویايي جديد ممكن است در تعامل یك سيستم معين با محيط پیرامون نمود پيدا كنند (Prigogine, 1984).

 

۴-۱٫ از نظریه تا پارادایم پیچیدگی

تئوري پيچيدگی، علم پيچيدگي، پارادايم پيچيدگی و جهان­بيني پيچيدگي واژه‌هاي گاهي اوقات متردافي مي‌باشند كه همگي اشعار به مطالعه سيستم‌هاي پيچيده انطباقی دارند (دانايي‌فرد، ۱۳۸۵) پارادايم، مجموعه پيش‌فرض‌هايي است كه براساس آن تئوري­هايي شكل مي­گيرد. يك پارادايم حاوي تعميم‌پذيري‌هاي نمادين، مجموعه­اي از باورهاي مبتني‌بر مدل­هاي خاص از واقعيت، مجموعه­اي از ارزش­هاي بنيادين و مجموعه‌اي از سرمشق­هاي مشترك است (كهون، ۱۳۸۱). پارادايم‌ها زماني تغيير مي‌كنند كه نابهنجاري‌هايي بين تئوري­هاي موجود و آن چه مشاهده مي‌شود، رخ دهد. زماني پارادايم جايگزين شكل مي‌گيرد كه توده‌اي از انديشمندان و پژوهشگران باورهايشان را تغيير دهند. پارادايم­هاي جديد نه تنها باورهاي بنيادين را تغيير مي‌دهند، بلكه نوعي تغيير در جهان‌بيني جمعي پژوهشگران نيز ايجاد مي‌كنند (Schwgrtz & Ogilvy, 1979). پاردایم پیچیدگی که امروزه جایگزین پارادایم‌های پیشین چون اثبات‌گرایی و پست­مدرنیستی شده است از این قاعده مستثنی نیست.

مقايسه نشان مي‌دهد كه پیش‌فرض‌هاي پارادايم پيچيدگي با پيش‌فرض‌هاي اثبات‌گرايی[۲] قرابت بيشتري دارد تا پست مدرنيستی،[۳] پارادايم اثبات­گرايي و پيچيدگي در پيش‌فرض‌هاي هستي‌شناسانه خود رئاليست مي‌باشند (دانايي‌فرد، ۱۳۸۵) پارادايم پيچيدگي به هر دو ويژگي قطعيت و عدم قطعيت واقعیت معتقد است. مسئله قطعيت حتي براي پست‌مدرنيست­ها معنادار نيست؛ زيرا منكر مجردات مي­باشند و واقعيت را چيزي جز يك متن نمي‌بينند كه تابع قرائت چندگانه مي­باشند و هيچ‌كدام قرائتي حقيقي نيستند .(Lorenz, 1993) همچنين اين مقايسه نشان مي­دهد پارادايم پيچيدگي از نظر پيش‌فرض‌هاي شناخت‌شناسي با اثبات­گرايي متمايز است. اگر چه پارادايم اثبات‌گرايي تجربه‌گراست، اما تئوري پيچيدگي به‌طور بالقوه فرااثبات‌گرا[۴] است؛ حداقل گروهي از نظريه­پردازان پيچيدگي ماهيت زمينه­اي دانش را تأييد مي­كنند. نظريه­پردازان پيچيدگي ايده تعميم‌پذيري‌هاي جهانشمول در پارادايم اثبات‌گرايي را رد مي‌كنند، اما مي‌پذيرند كه مي‌توان دست به تعميم­پذيري­هاي زمينه­اي و محلي زد. هم نظريه­پردازان اثبات‌گرا و هم نظريه‌پردازان پيچيدگي از شيوه‌هاي تحليلي ـ تحويلي و قياسي استفاده مي‌كنند، اما نظريه‌پردازان پیچيدگي از شيوه‌هاي شبيه‌سازي كلي‌نگرايي بهره مي‌گيرند (دانايي‌فرد، ۱۳۸۵).

پژوهشگران پيچيدگي تركيبي از شيوه­ها را مورد استفاده قرار مي­دهند. برخي از آنها شيوه‌هاي تحليلي و قياسي اثبات‌گرايي را بدون زير سؤال بردن مباني فلسفی آنها مورد استفاده قرار مي دهند. در عين حال از شيوه­هاي شبيه‌سازي كه نوعي رويكرد كل‌نگرانه است، نيز استفاده می­كنند (Casti, 1994).

نظريه‌پردازان تئوري آشوب براي کشف آشوب در داده‌هاي سری‌هاي زماني از فنون آماري مختلفي استفاده مي‌كنند. همه اين شيوه‌ها قياسي مي‌باشند، داده‌ها آزمون مي‌شوند تا ميزان برازندگي آنها با يك مدل رياضي انتزاعي مشخص شود. از‌اين‌رو كاربردها تقريباً به طور كامل در پارادايم اثبات‌گرايي قرار دارند
(Anderson, 1999).

مطالعات شبيه‌سازي از شيوه­هاي قياسي آزمون مدل متفاوتند. اين مطالعات سازوكارها و فرآيندهاي ساختارهاي پدیدار شده را توصيف و تفسیرهاي كيفي از نتايجي كه به صورت كمّي يافته شده است، ارائه می­دهند  .(Cilliers, 2000)

 

 

۲٫ كاربردهاي پارادایم پیچیدگی

نظریه پیچیدگی و به تبع آن پارادایم پیچیدگی کارکردهای متفاوتی خواهند داشت. پایه‌ای‌ترین سطح از این کارکردها، ارائه دید کل‌نگر در انتخاب و تصمیم می‌باشد. زمانی که پارادایم پیچیدگی حاکم بر تفکر گردد، هستی با دید یک سیستم پیچیده نگریسته خواهد شد. پارادایم پیچیدگی تأکید دارد که با تغییر یک پارامتر در جامعه نمی‌توان به خواسته خود دست یافت. کل‌نگری موجود در این پارادایم، باعث خواهد شد دیدی کل‌نگر در تصمیمات وجود داشته و سطحی­نگری حاکم بر پارادایم اثبات‌گرایی در این پارادایم جایگاهی نداشته باشد.

به‌دلیل وجود عوامل غیرخطی در سیستم­های به شدت وابسته به هم، مانند جامعه، دیدگاه­های سنتی قادر به تجزیه و تحلیل نیستند. در اینجا علت‌ها و معلول‌ها قابل تفکیک از هم نیستند و مجموع اجزاء برابر با کل نخواهد شد. رویکرد مورد استفاده در نظریه پیچیدگی برمبنای تکنیک­های جدید ریاضی قرار دارد که سر منشأ آنها را باید در شاخه‌های مختلف چون فیزیک، زیست‌شناسی، هوش مصنوعی، سیاست و ارتباطات راه دور جستجو کرد. ساده‌ترین شکل پیچیدگی که معمولاً توسط ریاضیدانان و دانشمندان مورد مطالعه قرار می‌گیرد، در ارتباط با سیستم‌های ثابت است. در اینجا فرض می‌کنیم که ساختار مورد نظر در طول زمان تغییر نمی‌کند. شناخت ایستا از جامعه و ایجاد تغییرات برمبنای آن ساده‌ترین روش علمی برای مطالعه در پارادایم پیچیدگی می­باشد. اگر به جامعه به‌عنوان یک سیستم ایستا و غیرقابل تغییر در زمان با پارادایم پیچیدگی نگریسته شود، پیچیدگی ایستا مدنظر قرار خواهد گرفت و جامعه به‌صورت یک سیستم ایستای پیچیده مدل خواهد شد.

شناخت پویا از جامعه و ایجاد تغییرات برمبنای آن با استفاده از روابط ریاضی سخت‌تر میسر خواهد شد. با افزایش متغیر زمان به مدل، موقعیت بسیار بغرنج‌تر خواهد شد. تشخیص عملکرد، یکی از راه‌های اصلی تحلیل علمی است. پرسش سیستم چه کاری انجام می‌دهد؟ و به‌دنبال آن چگونه این کار را انجام می‌دهد؟ هر دو دارای مفهوم حرکت در زمان هستند. اما آنچه مفهوم پویایی را بیش از پیش در سیستم‌های پیچیده دارای اهمیت می‌نماید آن است که در سیستم‌های پیچیده فرض می‌شود که اجزای در طول زمان از بین می‌روند و اجزای جدید جای آنها را می‌گیرند؛ مانند جامعه که در طول زمان شهروندان فوت کرده و شهروندان دیگری متولد می‌گردند. بدیهی است که مردم در جامعه یک سال بعد دقیقاً همان مردم نیستند و اگر این پویایی در نظر گرفته نشود، نقص زیادی در برنامه‌ریزی وجود خواهد داشت.

زمانی که به جامعه به‌عنوان یک سیستم پیچیده خودسازماندهی‌کننده بنگریم، شکل جدیدی از سیستم پیچیده ظهور می‌کند؛ شکلی که مهمترین و جدیدترین نوع در نظریه پیچیدگی محسوب می‌شود. در این شکل محدودیت‌های داخلی سیستم‌های بسته با تکامل خلاقانه سیستم­های باز (نظیر مردم) با همدیگر تلفیق می‌شوند. در این دیدگاه سیستم با محیط خود تکامل می‌یابد، به‌گونه‌ای که پس از مدتی سیستم در طبقه‌بندی قبلی خود نمی‌گنجد. خودسازماندهی یکی از مفاهیم مهم سیستم‌های پیچیده است که دشواری مطالعات در این پارادایم را افزایش می­دهد. خودسازماندهی برآمده از اطلاعات و ارزش‌هاست و به همین دلیل نیز کار پژوهش را بسیار دشوارتر می‌نماید.

براساس موارد بیان شده می­توان فهمید که همانند سایر پارادایم‌ها، برمبنای میزان فعالیتی که در این حوزه انجام می‌شود، می‌توان به نتایج کاربردی دست یافت. به‌عنوان مقایسه، مطالعات پژوهشی در پارادایم اثبات‌گرایی یا فرااثبات‌گرایی به گزارش‌هایی منجر می‌شود که روابط علت و معلولی میان اجزای جامعه را تبیین می‌نماید؛ مانند تبیین رابطه میان تورم و رشد اقتصادی در ایران. از این مطالعات، سالیانه به میزان زیادی در مراکز و سازمان­های مختلف پژوهشی انجام می‌گیرد و سیاستگذاران از آنها بهره می­برند. لکن همان‌گونه که پیش از این نیز بیان شد پارادایم نوین جهانی، پارادایم پیچیدگی است. در این پارادایم نمی­توان با یک مطالعه کمی به رابطه دو متغیر اجتماعی مانند تورم و رشد اقتصادی دست یافت؛ بلکه جامعه پیچیده‌تر از آن فرض می­شود که بتوان به شکلی ساده‌انگارانه میان اجزای آن رابطه‌ای را تبیین نمود. کشورهای زیادی، پژوهش‌های خود را منطبق با این پارادایم نموده‌اند و دلیلش نیز همان‌گونه که بیان شد آن است که توده­اي از انديشمندان و پژوهشگران باورهايشان را تغيير داده‌اند و پارادايم‌ها زماني تغيير مي­كنند كه نابهنجاري‌هايي بين تئوري­هاي موجود و آن چه مشاهده مي‌شود، رخ دهد.

 

۱-۲٫ پیچیدگی اقتصادی

از سال ۲۰۰۶ گروهی از استادان و محققان دانشگاه هاروارد و مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) آمریکا از مرکز توسعه بین‌المللی‌ هاروارد و آزمایشگاه رسانه MIT به رهبری ریکاردو‌هاسمن و سزار هیدالگو با همکاری هم شروع به پژوهش‌های گسترده‌ای در زمینه رشد اقتصادی براساس ایده «فضای محصولات» و پیچیدگی اقتصادی کردند. این گروه نتایج بررسی‌های خود را از سال ۲۰۰۷ در مجلات علمی منتشر کردند. با توجه به موفقیت ایده آنها در توصیف دلیل اختلاف رشد اقتصادی کشورهای مختلف و همبستگی با میزان درآمد سالیانه کشورها، این گروه کار خود را گسترش دادند و در سال ۲۰۱۱ اولین اطلس پیچیدگی اقتصادی جهان را منتشر کردند. دومین نسخه این اطلس در سال ۲۰۱۳ تدوین شد (Hausmann & Hidalgo , 2013). پژوهش­های این گروه بر تعریف و استخراج دو شاخص با عناوین «شاخص پیچیدگی اقتصادی» Economic Complexity Index (یا به اختصار ECI) و «شاخص چشم‌انداز پیچیدگی» Complexity Outlook Index (یا به اختصار COI) برای تمام کشورهای جهان متمرکز بوده است. تفکری که پشت محاسبه این شاخص‌ها وجود دارد و نحوه کمی کردن مفاهیم آن بسیار زیبا و تأثیربرانگیز است.

بر پایه این تفکر، مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده میزان توسعه‌یافتگی هر کشوری، میزان دانش شکل ‌گرفته در آن کشور است. دانش به معنی اطلاعات مسبوق به تجربه است؛ یعنی چگونه انجام دادن کارها که در عمل و تجربه شکل می‌گیرد و تفاوت ماهوی با اطلاعات نظری و علمی دارد. انتقال دانش به راحتی ممکن نیست و براساس تجربه بلندمدت شکل می‌گیرد. رهیافت این گروه در کمی­کردن مفهوم مجموع دانش کشورها بسیار جالب است. طبق تحلیل این گروه، میزان دانش کشورها نسبت مستقیمی با انواع محصولات تولید شده در آنها دارد. تولید هر محصول نیازمند دارا بودن دانش‌های خاصی است و هرچه تولیدات یک کشور متنوع‌تر باشد؛ یعنی دانش مجتمع شده بیشتری در آن کشور وجود دارد. اما سؤال اساسی این است: تنوع محصولات تولیدی هر کشور را چگونه باید اندازه گرفت؟ دو مسئله مهم در این رابطه مطرح است: یکی این که چه داده‌هایی از تولید کشورها در دسترس است و می‌تواند مبنای محاسبات قرار گیرد و دیگر اینکه مبنای اندازه‌گیری و مقایسه تنوع محصولات چیست؟

بهترین داده‌های قابل دسترس از تولید کشورها، آمار صادرات کشورهاست که از پایگاه داده آماری تجارت کالای سازمان ملل به‌دست می‌آید. تعریف تنوع محصولات به‌عنوان تعداد کالاهای صادراتی هر کشور بسیار ساده‌انگارانه خواهد بود و اطلاعات مفیدی به‌دست نخواهد داد. تکنیک زیبایی در تعریف تنوع کالاها به‌کار رفته است. شاخص پیچیدگی اقتصادی را می‌توان تعریفی خاص از تنوع کالاها در نظر گرفت که براساس نوعی ارزش‌گذاری برای هر کالا تعریف شده است.

به‌طور ساده، در این تعریف، شاخص پیچیدگی اقتصادی هر کشور، متوسطی از ارزش‌های کالاهای صادراتی آن کشور است. ارزش هر کالا به‌طور ساده بر اساس متغیرهای زير محاسبه می‌شود:

  1. تعداد یا تنوع کشورهایی که آن کالا را تولید و صادر می‌کنند (که آن را پراکندگی تولید کالا می‌نامیم) و
  2. ارزش صادراتی آن کالا به دیگر کشور‌ها

این شاخص، ارزشی را تبیین می­نماید که سبب می‌شود میزان قابلیت‌ها و دانش لازم برای تولید محصولات وارد معادله شود. ارزشی که نمادی از میزان پیچیدگی تولید کالاست.

استدلال این است که کالاهایی که توسط تعداد کشورهای کمی تولید می‌شوند، کالاهای پیچیده‌تری هستند و تولید آنها نیازمند قابلیت‌ها و دانش بیشتر و پیچیده‌تری است و در مقابل کالاهایی که توسط کشورهای زیادی تولید می‌شوند قابلیت‌ها و دانش کمتر و ساده‌تری لازم دارند. به منظور تعیین ارزش درست کالاهای خاص معدنی نظیر الماس و طلا که توسط کشورهای معدودی صادر می‌شوند، اما تولیدشان نیازمند دانش زیادی نیست، در محاسبه ارزش هر کالا، علاوه‌بر تعداد کشورهایی که آن کالا را صادر می‌کنند تنوع کالاهای صادراتی دیگر آن کشورها و ارزش کالاهای دیگر نیز مدنظر قرار می‌گیرد و به همین ترتیب به‌صورت بازگشتی برای محاسبه ارزش کالاهای دیگر، پراکندگی تولید آنها و تنوع صادراتی کشورهایی که آن کالا را صادر می‌کنند و ارزش کالاهای دیگر تولیدی آن­ها محاسبه‌ می‌شود. این محاسبه به‌صورت ریاضی تا آن­جا ادامه می‌یابد که عدد حاصل به سمت یک عدد همگرا شود.

برای مثال، وضعیت صادرات کالاهای دو کشور سوئیس و مصر را مقایسه می‌کنیم: جمعیت مصر یازده برابر سوئیس است، اما با توجه به اینکه درآمد سرانه سوئیس ۸ برابر بیشتر از مصر است، سطح تولید ناخالص داخلی مشابهی دارند. براساس دسته‌بندی اطلس پیچیدگی اقتصادی در سال ۲۰۱۰ هر دو این کشورها حدود ۱۸۰ نوع محصول صادر می‌کردند. تنوع صادرات چگونه می‌تواند نمایانگر اختلاف توسعه‌یافتگی اقتصادی آشکار بین این دو کشور باشد؟ محصولات صادراتی مصر به‌طور متوسط توسط ۲۸ کشور دیگر نیز صادر می‌شوند، درحالی که محصولات صادراتی سوئیس به‌طور متوسط توسط ۱۹ کشور دیگر صادر می‌شوند. علاوه‌بر این، کشورهایی که کالاهای مشابه با سوئیس صادر می‌کنند تنوع صادراتی بالایی دارند، درحالی که کشورهایی که کالاهای مشابه با مصر صادر می‌کنند تنوع صادراتی پایینی دارند. محاسبات ریاضی این اختلافات را در رده‌ها (یا چرخش‌های) دوم و سوم و بیشتر استخراج می‌کند و به این ترتیب رتبه شاخص اقتصادی سوئیس به ‌مراتب بالاتر از مصر می‌شود (در بین ۱۲۸ کشور در سال ۲۰۱۰ رتبه سوئیس ۲ و رتبه مصر ۶۷ بود).

براین اساس، شاخص پیچیدگی اقتصادی میزان دانشی را که در ساختار تولیدی هر اقتصاد مجتمع شده منعکس می‌کند. بررسی‌های این گروه نشان می‌دهد که ارتباط بسیار نزدیکی بین درآمد سالیانه کشورها و پیچیدگی آنها وجود دارد، به‌طوری‌که شاخص پیچیدگی، حدوداً ۷۸ درصد از تغییرات درآمد سرانه کشورها (۱۲۸ کشور جهان) را با کنترل صادرات منابع طبیعی توضیح می‌دهد.

موضوع جالب دیگر این که بررسی‌ها نشان می‌دهد شاخص پیچیدگی می‌تواند میزان رشد اقتصادی را تا حد بالایی پیش‌بینی کند. بررسی‌ها و محاسبات نشان می‌دهند که شاخص پیچیدگی اقتصادی در ابتدای دوره مورد مطالعه (۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰) به همراه درآمد سالیانه اولیه و افزایش صادرات منابع طبیعی، می‌توانند بیش از ۴۷ درصد از تغییرات رشد اقتصادی در ۱۰ سال بعد را پیش‌بینی کنند.

این گروه همچنین پژوهش­های زیادی برای بررسی ارتباط و مقایسه شاخص‌های پیچیدگی و دیگر شاخص‌های مشهور جهانی که به‌عنوان عوامل بسیار مهم و پیش‌بینی‌کننده رشد اقتصادی شناخته شده‌اند، نظیر شاخص‌های حاکمیت جهانی و رقابت‌پذیری جهانی، انجام داده‌اند. این بررسی‌های علمی نشان می‌دهند که بعد از حذف اثر تولید ناخالص داخلی در اول دوره و رشد صادرات منابع طبیعی و شاخص‌های پیچیدگی به‌عنوان مهمترین عوامل پیش‌بینی‌کننده رشد درآمد سرانه، اثرات تمام شاخص‌های مورد بررسی ناچیز بوده است (كاظمي، ۱۳۹۳).

 

۳٫ اقتصاد ایران و پیچیدگی اقتصادی

نخستین اطلس پیچیدگی اقتصادی در سال ۲۰۱۱ و براساس اطلاعات صادرات سال ۲۰۰۸ منتشر شد، نسخه دوم این اطلس در سال ۲۰۱۳ و براساس اطلاعات صادرات سال ۲۰۱۰ منتشر شد. در این اطلس رتبه‌بندی شاخص‌های پیچیدگی برای ۱۲۸ کشور جهان که بالای یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر جمعیت دارند و آمار تجارت آنها به‌صورت قابل اعتماد ثبت شده و بیش از یک میلیارد دلار در سال بوده، محاسبه شده است. در نسخه اول اطلس، جمهوری اسلامی ایران با شاخص پیچیدگی اقتصادی ۲۲۹/۱- رتبه ۱۱۸ را داشت یعنی فقط بالاتر از ۱۰ کشور آفریقایی قرار داشت اما در نسخه دوم با شاخص ۶۹۸۰/۰- به رتبه ۹۶ رسید.

در آخرین نسخه اطلس ژاپن با شاخص ۱/۲، رتبه اول و نیجریه با شاخص ۳۸/۲- رتبه آخر را در اطلس دارد. ۱۰ کشور اول جهان به ترتیب عبارتند از: ژاپن، آلمان، سوئیس، استرالیا، سوئد، کره جنوبی، فنلاند، جمهوری چک، انگلستان و سنگاپور. فرانسه و آمریکا رتبه ۱۱ و ۱۲ را دارند. ۱۰ کشور آخر لیست که اکثراً آفریقایی هستند عبارتند از: نیجریه، آنگولا، گینه، کامرون، جمهوری کنگو، سودان، موریتانی، گینه نو، یمن و اتیوپی. در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، رژیم اشغالگر قدس (با رتبه ۲۰) اردن (با رتبه ۴۵)، لبنان (با رتبه ۴۷) و امارات متحده عربی (با رتبه ۴۸) بالاترین رتبه‌ها و الجزایر (با رتبه ۹۵)، ایران (با رتبه ۹۶)، لیبی (با رتبه ۱۱۶) و یمن (با رتبه ۱۲۱) پایین‌ترین رتبه‌ها را دارند.

 

۱-۳٫ مقاومت اقتصادی

بند «۲» از سیاست‌های كلي اقتصاد مقاومتي، پيشتازي اقتصاد دانش‌بنيان، پياده‌سازي و اجراي نقشه جامع علمي كشور و ساماندهي نظام ملي نوآوري به‌منظور ارتقای جايگاه جهاني كشور و افزايش سهم توليد و صادرات محصولات و خدمات دانش‌بنيان و دستيابي به رتبه اول اقتصاد دانش‌بنيان در منطقه، بند «۳» از آن محور قراردادن رشد بهره‌وري در اقتصاد با تقويت عوامل توليد، توانمندسازي نيروي كار، تقويت رقابت‌پذيري اقتصاد، ايجاد بستر رقابت بين مناطق و استان‌ها و به‌كارگيري ظرفيت و قابليت‌هاي متنوع در جغرافياي مزيت‌هاي مناطق كشور، بند «۶» از آن افزايش توليد داخلي نهاده‌ها و كالاهاي اساسي (به‌ويژه در اقلام وارداتي) و اولويت دادن به توليد محصولات و خدمات راهبردي و ايجاد تنوع در مبادي تأمين كالاهاي وارداتي با هدف كاهش وابستگي به كشورهاي محدود و خاص، بند «۷» از آن تأمين امنيت غذا و درمان و ايجاد ذخاير راهبردي با تأكيد بر افزايش كمّي‌و‌كيفي توليد (مواد اوليه و كالا) و نیز بند «۱۵» از آن افزايش ارزش افزوده از طريق تكميل زنجيره ارزش صنعت نفت و گاز، توسعه توليد كالاهاي داراي بازدهي بهينه (براساس شاخص شدت مصرف انرژي) و بالا بردن صادرات برق، محصولات پتروشيمي و فرآورده‌هاي نفتي با تأكيد بر برداشت صيانتي از منابع (حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ۱۳۹۲) بر مبانی مفهومی اقتصاد مقاومتی از منظر فناوری دلالت دارند. تبیین مؤلفه‌های این مفهوم و سپس اندازه­گیری وضعیت اقتصادی موجود در کشور براساس آن مسئله‌ای است که در این پژوهش به آن پرداخته خواهد شد.

با استفاده از مفاهیم پیچیدگی اقتصادی (Hausmann & Hidalgo , 2013) و اقتصاد دانش‌بنیان (Comunian, 2011)، مفهوم اقتصاد مقاومتی از منظر فناوری را می‌توان دارای مؤلفه‌های ذیل دانست:

  1. جامعیت: به معنای آن است که در یک گروه محصول مانند محصولات نفتی، مقدار بیشتری از محصولات آن گروه ازجمله بنزین، گازوئیل، محصولات مختلف پتروشیمی و غیره در کشور تولید می­شود.
  2. پیچیدگی: به معنای آن است که محصولاتی که در کشورهای محدودتری تولید می­شود، نایاب­تر و از دانش فنی بالاتری برخوردارند.
  3. وضعیت اقتصادی خریداران: به معنای آن است که اگر خریداران یک کالا در جامعه جهانی ثروتمندتر باشند، کالا از کیفیت بالاتری برخوردار است و در نتیجه فناوری سطح بالاتری استفاده شده است.
  4. توزیع جغرافیایی: توزیع تولیدکنندگان در سطح کشور نه تنها نمایانگر توسعه و عدالت اقتصادی است، بلکه مجاورت تولیدکنندگان در یک گروه محصول را نیز بیان می‌دارد که می‌تواند عامل مهمی در کاهش هزینه‌ها و رشد منابع انسانی باشد.
  5. میزان تولید: میزان تولید یکی از معیارهای مهم تصمیم‌گیری برای سرمایه‌گذاری بیشتر است. مقایسه این مقدار با میزان واردات و تجارت جهانی ارزش این مقدار را نمایان می­کند.

 

نتيجه‌گيري

تمرکز بهترین دانشگاه‌های جهان در چند سال گذشته بر شاخص‌های پیچیدگی و اثبات قدرت پیشگویی رشد اقتصادی توسط این شاخص‌ها و همچنین فرصت‌های استفاده کاربردی از این شاخص‌ها برای سیاست‌گذاری‌های کلان اقتصادی، دلایل شایان توجه بودن این شاخص‌هاست.

در سال­های گذشته مدل­هایی چون بازی زندگی[۵]، سرایت[۶]، تشویق[۷] و بسیاری از مدل­های دیگر با تکیه بر پارادایم پیچیدگی، مدل­های محبوبی برای پژوهشگران اجتماعی و اقتصادی، و نیز مجریان و قانون­گذاران دولت­ها گشته­اند. میزان نفوذ این مدل­ها تا آن­جا بوده است که گزارش­های متعددی از استفاده از این مدل­ها در کمپین­های تبلیغاتی کاندیداهای ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا منتشر شد.

مهم­ترین دلیل استفاده گسترده از این مدل­ها در سیاست و اقتصاد، رویکردی شهودی و سناریوگونه از وقایع در حال رخ دادن در جامعه می­باشد. با استفاده از این مدل­ها می­توان چیدمان تغییر در متغیرهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را در گذر زمان مشاهده نمود. به عنوان مثال تصاویر ذیل می­تواند ترسیم­کننده میزان استفاده از یک کالای خاص مانند فناوری جدید در گذر زمانی با فواصل یک ساله توسط شرکت­های تولیدی باشد:[۸]

 

همان گونه که مشاهده می­شود و پیش از این نیز بیان شد، شرکت­ها که در این تصاویر با نماد آدمک نمایش داده شده­اند، در جای خود ثابت نیستند و هم مکان و هم شرایط آن­ها (آبی، سبز و قرمز[۹]) تغییر می­کند. بدیهی است که مدل­سازی و استفاده از این مدل­ها علمی بوده و با رویکردی عقلایی انجام می­شود. بنابراین تمامی مفروضات و حوادثی که در خروجی نرم­افزار مشاهده خواهد شد، باید حاصل پژوهش­های اجتماعی و اقتصادی باشد.[۱۰] نکته مهم در این مدلسازی همان­گونه که پیش از این نیز بیان شد مفهوم خودسازماندهی جامعه است.

دیگر عامل مهمی که استفاده از این مدل­ها را مورد توجه بسیار قرار داده است، اولویت­های غیرمنطقی جامعه است که در این پارادایم به رسمیت شناخته می­شود. برای روشن شدن موضوع بهتر است مثالی بزنیم. فرض کنید شما از یک شخص بپرسید آیا سیب را بیشتر دوست دارد یا پرتقال را. و او سیب را انتخاب کند. سپس از او بپرسید که آیا پرتقال را بیشتر دوست دارد یا موز را. و او پرتقال را برگزیند. شما بر اساس منطق می­توانید اثبات کنید که او به ترتیب سیب را بیشتر از پرتقال و پرتقال را بیشتر از موز دوست دارد و بنابراین سیب را بیش از موز می­پسندد. اما همان­گونه که در این پارادایم اثبات می­شود در یک جامعه، اگر شما این موارد را از مردم بپرسید و اکثر مردم نیز همین جواب­ها را ارائه کنند (یعنی سیب را بیش از پرتقال و پرتقال را بیش از موز دوست دارند)، ممکن است در کمال ناباوری و برخلاف منطق، زمانی که از مردم بپرسید که شما سیب را بیشتر می­پسندید یا موز را، ایشان پاسخ دهند که موز را.[۱۱] همین موارد ممکن است در تصمیمات اقتصادی و سیاسی نیز نمود یابند.

بر اساس آن چه بیان شد، به روشنی می­توان دریافت پارادایم پیچیدگی و مدل­های برآمده از آن، ابزاری توانمند برای قانون­گذاران و مجریان جهت اتخاذ تصمیمات کلان اقتصادی و سیاسی می­باشند و پاسخ بسیاری از پرسش­های ما را نیز بیان می­دارند.

در اینجا مشکل اصلی پارادایم پیچیدگی نیز خود را نمایان می­کند و آن تخصصی و هزینه­بر بودن پژوهش­های این حوزه می­باشد. برای آن که بتوان مدل مناسبی را برای اتخاذ تصمیمات سیاسی و اقتصادی اتخاذ کرد، باید مفروضات درستی را به کار برد. بدیهی است که مفروضات درست حاصل پژوهش­های زیاد و دریافت اطلاعات دقیق آمار از جامعه می­باشد.

در ایران نیز می­توان از این مدل­ها برای تصمیم­گیری و قانون­گذاری بهره برد. توصیه اینجانب آن است که مفهوم مقاومت اقتصادی در پارادایم پیچیدگی تبیین شود؛ زیرا ابعاد ترسیمی مقاومت اقتصادی توسط حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، بر اساس سیاست­های ابلاغی ایشان در تاریخ ۲۹/۱۱/۱۳۹۲، (حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ۱۳۹۲) تناسب این مفهوم با پارادایم پیچیدگی را به روشنی بیان می­دارد.

 

 

منابع و مآخذ

  1. الواني، سيد مهدي. تئوري نظم در بي‌نظمي و مديريت. تهران: انتشارات صفار، ۱۳۸۱٫
  2. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای. سياست‌هاي كلي اقتصاد مقاومتي. تهران: پایگاه اطلاع‌رسانی مقام معظم رهبری، ۱۳۹۲٫
  3. دانايي فرد، حسن. كنكاشي در مباني فلسفي تئوري پيچيدگي: آيا علم پيچيدگي صبغه پست مدرنيست دارد؟، ۱۳۸۵٫
  4. رالف، استنسي. مديريت بر ناشناخته‌ها: مرزهاي راهبردي بين نظم و آشفتگي در سازما‌ن‌ها. (محسن قدمي، & مسعود نيازمند، مترجم) تهران: مؤسسه عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامه‌ريزي، ۱۳۸۲٫
  5. قزاسفلي، محمدتقی . پست مدرنيسم و فروپاشي ذهنيت توسعه. تهران: اطلاعات سياسي ـ اقتصادي، ۱۳۷۶٫
  6. كاظمي، سعيد. شاخص پيچيدگي اقتصادي و ارتباط آن با رشد اقتصادي. ۱۳۸۲، ۱۳۹۳٫
  7. كهون، لارنس. از مدرنيسم تا پست مدرنيسم. (عبدالکریم. رشيدي، مترجم) تهران: نشرني، ۱۳۸۱٫
  8. Allen, D. (1994). Chaos and Economic Theory. London: Pinter.
  9. Anderson, P. (1999). Complexity theory and organization science. 10(3), 216-232.
  10. Casti, J. (1994). Complexification: explaining a paradoxical world through the science of surprise. New York: Harper Perenhial.
  11. Cilliers, P. (2000). What can we learn from a theory of complexity? 2.
  12. Comunian, R. (2011). Complexity and Creative Economies. Creative Industries Journal, 195–۱۹۸٫
  13. Hausmann, R., & Hidalgo , C. (2013). The Atlas of Economic Complexity : Mapping Paths to Prosperity. Harvard: MIT.
  14. Katz, D., & Kahn, R. (1966). The social psychology of organizations. John Willey Sons.
  15. Kauffman, S. (1995). At home in the universe: the search for laws of selforganization and complexity. Oxford: Oxford University Press.
  16. King, W., Chung, T., & Haney, M. (2008). Knowledge management and organizational learning. 36(2), 167-172.
  17. Ladyman, J. (۲۰۰۲). Understanding Philosophy of Science. London & New York: Routledge.
  18. Lorenz, E. (1993). The essence of Chaos. Seattle: University of Washington Press.
  19. Luhman, J., & Boje, D. (2001). What is complexity scienc? a possible answer. 3.
  20. Prigogine, I. (1984). Strengers: order out of chaos. New York: Bantam Books.
  21. Russ, M. (1999). The edge of organization: chaos and complexity theories of formal social systems. CA: SAGE publication.
  22. Schwgrtz, D., & Ogilvy, Y. (1979). The emergence paradigm: changing patterns of thought and belif. CA: SRI International.

 

 

 

 

 

 

 

 

[۱] Chaotic

[۲]. پارادايم اثبات‌گرايي بر نوعي فلسفه مكانيكي استوار است كه مدعي است تنوع گسترده پديده­ها در جهان مي‌تواند به صورت كامل، جامع و غيرمشروط به چارچوب­هاي قطعي و عمومي محدودي از قوانين تحويل كرد. علم هميشه در پي چنين قوانيني به عنوان حقيقت تغييرناپذير بوده است (Prigogine, 1984).

[۳]. امكان انتخاب يك تئوري محوري يا مجموعه‌اي از ايده‌ها به‌عنوان پست­مدرنيسم ممكن نيست. پست مدرنيسم در پي نوعي تبيين واحد و همه شمول نيست. در عین حال محورهايي وجود دارد كه مي­توان آنها را نمادها و خطوط انديشه پست­مدرنيسم نام نهاد. اين پارادایم از تجزيه دو مقولگي عين – ذهن الهام مي­گيرد. هسرل اظهار مي‌دارد چيزي به‌عنوان دانش عيني از جهان وجود ندارد؛ ز يرا آن چه برخي از افراد واقعيت عيني تصور مي‌كنند، وجود خارجي ندارد بلكه واقعيت عيني، برآيند اقدامات عمومي خودآگاهي انسان است (قزاسفلي، ۱۳۷۶).

[۴]. در پارادایم فرااثبات‌گرایی، دانشمند آزاد است که حدس بزند. این حدس لازم نیست که هیچ اساس یا توجیهی داشته باشد. این حدس در قالب یک گزاره کلی مطرح می‌گردد. هیچ تجربه‌ای نمی‌تواند درستی این گزاره را اثبات کند، بنابراین اصلاً نباید به دنبال تأیید آن برویم. دانشمند وظیفه دارد با تمام وجود تلاش کند که حدس خویش را ابطال کند. مادامی که این حدس تأیید می‌گردد علم پیشرفت بیش‌تری از خود این حدس نمی‌کند. هنگامی که یک حدس ابطال می‌گردد، باید آن را به دور انداخت و حدس تازه‌ای زد . (Ladyman, 2002)

[۵] Game of Life

[۶] Disease Solo

[۷] Ovation

[۸] در این جا مثالی اقتصادی ارائه شده است، ولی می­توان مثال­های متعدد سیاسی و اجتماعی را نیز بیان نمود.

[۹] اگر متن اصلی گزارش را مشاهده نمایید، برخی از آدمک­ها با رنگ­های آبی و قرمز نمایش داده می­شوند که نشانه تغییر از وضعیت سبز به آبی و قرمز در گذر زمان می­باشد (در این جا سبز وضعیت عادی، آبی وضعیت خوب و قرمز وضعیت بد فرض شده است). همچنین آدمک­هایی که در یک مربع محصور شده اند، نشانه شرکت­هایی هستند که از فناوری مربوطه استفاده نموده­اند.

[۱۰] لازم به تذکر است این تصاویر بر اساس مفروضاتی بدون پشتوانه علمی و تنها جهت نمایش نحوه کار مدل در نرم­افزار مربوطه تهیه شده است.

[۱۱] برای اثبات این قضیه از همین مثال بهره می­بریم:

فرض کنید شما در جامعه­ای متشکل از سه نفر، سؤالات فوق­الذکر را مطرح می­نمایید و ترتیب انتخاب این سه نفر عبارت باشد از:

نفر اول: سیب> پرتقال> موز

نفر دوم: موز> سیب> پرتقال

نفر سوم: پرتقال> موز> سیب

پاسخ پرسش اول از جامعه (آیا سیب را بیشتر دوست دارید یا پرتقال): دونفر  به سیب و یک نفر به پرتقال رأی می­دهند. بنابراین جامعه شما سیب را انتخاب کرده است.

پاسخ پرسش دوم از جامعه (آیا پرتقال را بیشتر دوست دارید یا موز): دونفر  به پرتقال و یک نفر به موز رأی می­دهند. بنابراین جامعه شما پرتقال را انتخاب کرده است.

اما در پاسخ پرسش سوم از جامعه (آیا سیب را بیشتر دوست دارید یا موز): دونفر  به موز و یک نفر به سیب رأی می­دهند. بنابراین جامعه شما موز را انتخاب کرده است.

 

 


ارسال نظر

Go to TOP